الشيخ عباس القمي
1038
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
مترددين جز شخصى جليل كه مشغول است به مناجات با قاضى الحاجات به كلماتى كه قلب را منقلب ، و چشم را گريان مىكند . حالم متغيّر و دلم از جا كنده شد و زانوهايم مرتعش و اشكم جارى شد از شنيدن آن كلمات كه هرگز به گوشم نرسيده بود و چشمم نديده از آنچه به من رسيده بود از ادعيهء مأثوره ، دانستم كه مناجاتكننده انشا مىكند آن كلمات را ، نه آنكه از محفوظات خود مىخواند پس در مكان خود ايستادم و گوش به آن كلمات فراداشتم و از آنها متلذذ بودم تا آنكه از مناجات فارغ شد پس ملتفت شد به من و به زبان فارسى فرمود : « مهدى ! بيا » . پس چند گامى پيش رفتم و ايستادم پس امر فرمود كه ، پيش روم . پس اندكى رفتم و توقف كردم ، باز امر فرمود به پيش رفتن و فرمود ادب در امتثال است . پس پيش رفتم تا به آنجا كه دست آن جناب به من و دست من به آن جناب مىرسيد و تكلم فرمود به كلمهاى . مولا سلماسى گفت چون كلام سيد به اينجا رسيد يك دفعه از اين رشته سخن دست كشيد و اعراض نمود و شروع كرد در جواب دادن محقّق مذكور از سؤالى كه قبل از اين از جناب سيّد نموده بود از سرّ قلت تصانيف با آن طول باع و سعهء اطلاع كه در علوم داشتند پس وجوهى بيان فرمود . پس جناب ميرزا دوباره سؤال كرد از آن كلام خفى پس سيد به دست اشاره فرمود كه آن از اسرار مكتوم است « 1 » . حكايت چهارم : و نيز نقل كرده از جناب مولاى سلماسى رحمهما اللّه كه گفت : من حاضر بودم در محفل افادهء بحر العلوم قدس سرّه كه شخصى سؤال كرد از او از مكان رؤيت طلعت غراء امام عصر عليه السّلام در غيبت كبرى و در دست سيد قليان بود و مشغول كشيدن بود پس از جواب آن شخص ساكت شد و سر را به زير انداخت و خود را مخاطب كرد و آهسته مىفرمود و من مىشنيدم كه چه بگويم در جواب او ، و حال آنكه آن حضرت مرا در بغل كشيده و به سينهء خود چسبانيده و وارد شده تكذيب مدعى رؤيت در غيبت و آن سخن را مكرر مىكرد آنگاه در جواب سائل فرمود كه از اهل بيت عصمت عليهم السّلام رسيده تكذيب كسى كه مدعى شده ديدن حضرت حجت عليه السّلام را و به
--> ( 1 ) . دار السلام ، ج 2 ، ص 208 ؛ جنّة المأوى ، ص 48 ؛ نجم الثاقب ، ص 348 ؛ بحار الأنوار ، ج 53 ، 234